دوست خدا

دوست خدا بودن سخت نیست .پیرمردی هر روز تو محله می دید پسرکی با کفش های پاره و پای برهنه با توپ پلاستیکی فوتبال بازی می کرد. روزی رفت و یک کتانی نو خرید و اومد و به پسرک گفت بیا این کفشا رو بپوش پسرک کفشها رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت :شما خدایید پیرمرد لبش را گزید و گفت : نه پس دوست خدایید چون من دیشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم..........

/ 0 نظر / 4 بازدید