باور

مردی، شبی را در خانه روستایی می گذراند و پنجره های اتاق باز نمی شد. نیمه شب احساس خفقان کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت نمی توانست آنرا باز کند با مشت به شیشه پنجره کوبید و هجوم هوای تازه را احساس کرد و سراسر شب را راحت خوابید.

صبح روز بعد ،فهمید که شیشه کتابخانه را شکسته است و تمام مدت شب،پنجره بسته بوده است. او فقط با فکر اکسیژن،اکسیژن را به خود رسانده بود.........!

چیزی که به طور عمیق باور داشته باشید،برایتان به واقعیت تبدیل می شود.... شما آنچه را می بینید باور نمی کنید ،بلکه آن چیزی را می بینید که پیش تر ،به عنوان یک باور انتخاب کرده اید......!

/ 1 نظر / 4 بازدید
ليلا جون

سلام خوبي?؟ چند روز پيش يکي از دوستانم سايت زير رو بهم معرفي کرد که باهاش تبادل لينک کنم من فکر کردم تاثيري نداره ، ولي بعد از اين که وبلاگم رو توي اين سايت و سايت هاي شبيهش لينک کردم هر روز بازديد وبلاگم زياد ميشه. خواستم اين سايت رو به تو هم معرفي کنم . حتما تبادل لينک کن چون لذت وبلاگ نويسي تو آمار بالاست.www.djlink.ir