رویایی به رنگ عسل

رویای شیرنی بود رویای عشقی که تجربش برام به اندازه بهشت شیرین بود دوست داشتن رو و دوست داشته شدن رو به رنگ واقعی دیدم هر چند بدهکار شدم به خودمو و خدا و اون اما صدای تپش قلب الانم با اون موقع خیلی فرق داشت اون موقع قلبم انگار به طرف تازه شدن حرکت میکرد اما الان به طرف فنا...غوغا بپا میشد تو دلم وقتی خبری ازش میرسید

/ 0 نظر / 10 بازدید